اسد الله معطوفى
1106
سنگ مزارها و كتيبه هاى تاريخى گرگان و استرآباد ( فارسى )
مردم بلوچستان و سواحل عمان و خليج فارس ، بدليل وابستگى معيشتى به دام و سپس دريا ، حضرت خضر را كه « خدر » مىناميدند نگهدارنده لنجها ، كشتىها و پشتوانه صيادان و دريانوردان مىدانستند . وجود بناى قدمگاه خضر در اسپوزه چاهبهار يادمان همين اعتقادات ديرينه بوده است كه هنوز ملاحان پس از پياده شدن از كشتى ، در آن شمع روشن كرده و گاه در روزهاى پنجشنبه گوسفند قربانى مىكنند . زنان چاهبهار نيز روز جمعه با سبدى پر از خرما براى رفع حاجاتشان به زيارتش مىروند . در حوالى چهارمحال و بختيارى « چشمه خدر زنده » محل تجمع مردم بوده و در هنگام درو جو ، گوسفند نر يا خروسى را نذر او كرده و قربانى مىنمايند . در منطقه كرمانشاه دامداران در اوايل اوردىبهشت محصول نخستين دامى خود مثل شير را در راه خضر به فقرا ميدهند تا سبب بركت و افزونى شيردهى رمه شود . در 18 كيلومترى اين شهر به سوى سنندج ، استخرى بزرگ بنام « خضر زنده » هست كه در دامنه كوه آن در داخل مغارهاى زيارتگاهى هم بنام او ساختهاند . در بعضى از نقاط كردستان و آذربايجان هم خضر را « خدر » ناميده و شب چله كوچك زمستان را « شب خدر نبى » مىناميدند . در اين شب از 7 نوع دانه گياهى « قاووت » درست كرده و شب موقع خوابيدن به همراه كشمكش در دهان ريخته و فال هم مىگرفتند . در اردبيل اين قاووت از حبوبات مثل گندم ، جو ، عدسى ، ذرت ، نخود سياه ، نخود سفيد و شاهدانه درست مىشد . در منطقه سمنان گمشدگان بيابان را ياد ميدادند در چنين شرايطى با فرياد خضر را بطلبند تا راه را به آنها نشان دهد . بعلاوه بيماران هم براى شفا چنين كارى ميكردند . مردم سمنان هم در شب « تيرماسيزه » قاووت يا به اصطلاح محلى « تلخون » درست ميكردند و شب روى رف يا طاق اطاق مىنهادند تا حضرت خضر آمده به آن پنجه بزند . 14 در شرق گرگان تاريخى ، يعنى در حوالى راميان و روستاى شيرآباد ، اهالى اعتقاد داشتند به هنگام « تندوره » ( كاكل زدن محصولات كشاورزى ) از جمله گندم ، جو ، شالى و نيز « چارغوزه » شدن پنبه بايد گوسفند نر يا خروس قربانى كرد زيرا آنرا نتيجه بركت و عبور خضر از حاشيه محصول مىدانستند . اگر صاحب محصول قربانى نمىكرد « سر صاحبش را مىخورد » يعنى صاحب محصول مىمرد و درو و جمعآورى آنرا نمىديد .